های های های های،دلِ تنگِ من
-
تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 4:05
به انگشت اشاره ی بیست و یک ساله م که فکرشم نمیکرد یه روز توی ناف استاد دانشگاه بره روز تولد بیست و یه سالگیم کارای مهمی کردم.دستم رو با مغار زخمی کردم و استاد رو با دوستم اشتباه گرفتم و به شوخی با انگشت اشاره توی شکمش زدم که دقیقا هم به نافش برخورد کرد.بعد هم برای دفاع از خودم،ضمن عرضِ این مساله که«...
بدنم یه جوری شد،مادرج نده
-
تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 4:05
رونوشت به حانیک،سیزده آبانِ نودوپنج،تهران،کافه قنادی اوریانت خب،دارم به این فکر میکنم که چی میخواد بشه کلا.من بیست و یک سالمه الان.مُک.اومده م یه شیرینی فروشی توی دروازه دولت.با خودم قرار دارم.منتظرم که برسم.اینجا مال ارمنیاست.من از ارمنیا خوشم میومده.از همون اول.یه جور عجیبی بودن همیشه.قدیمی و عجیب...
زندگیِ خسته کننده ی خانم عین،کاف
-
تاریخ: 1395/8/1 ساعت: 5:18
به همه ی اتوبوس های نجات دهنده و میم مهسا گف اون همش توی همه ی اتوبوسا سر و کلش پیدا میشه و نمیتونی ازش خوشت نیاد.من خندیدم.گفتم «کس نگو.همش تو کدوم اتوبوس؟مگه مسیرش به چنتا خط اتوبوس میخوره؟»من و مهسا تو آموزشگاه همیشه بعد از کلاس صبح میرفتیم طبقه بالا ناهار می خوردیم و سیگار می کشیدیم و مهسا پسره ...
زمسّونِ شونزده سالگیِ آدمای شاعر_و تو دماغی_
-
تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 16:18
به پ.س،با احساس رجالگی و خفتتو اینو نمیخونی پین سین.برا همین دارم مینویسم.تو اصن همیشه منو یاد نوشتن انداختی.خیلی وقت بود یادم رفته بود بلدم بنویسم.بلدم بخونم.شده م از این کولی دوره گردا که سازشونو میگیرن میبرن اینور اونور برا خودشون بداهه میخونن و سواد هم ندارن.پین سین تو برام شعر خوندی،داستان خوند...
لَه سر تا و پا سیا بَرگِمه/بی دوست قرچَ قرچ،ریشه ی جَرگِِمه
-
تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 16:17
"اونا"ی عزیزم!اگه صدای من رو میشنوید دوست دارم بهتون بگم که اینجا هم بعضی وقتا بارونی چیزی میاد. من اونا رو یادمه.با هم تو خونه کردی حرف میزدن،رضا عبدو و امرالله شاه ابراهیمی رو میشناختن و هیچوقت کلمه ی راک به گوششون نخورده بود.اونا کتاب میخوندن و دستشویی که پر بود در میزدن و یه دیالوگ از در انتظار ...
خرامان خرامان
-
تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 16:17
خرامان خرامان از لابلای نورروی موزاییک های بدرنگ پیاده روی خیابان انقلابمی آمد سارا آندرلاین ویرد گرلسبز-آبی موهایش از میان دودو درخشش فلز های آویزان از بینی و دهانش از دور,پیداخرامان خرامان از لابلای سیاهیمی آمد سارا آندرلاین ویرد گرلسفیدی زانویش از لابلای چاک های شلوار سیاهشو کلمه اسلیر خونین بر ر...
کس کش
-
تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 16:17
دختره جلوم نشسته تو کلاس مانتوی گیپور پوشیده استاد داره راجع به سیاست و ادبیات حرف میزنه یکی میگه "خاتمی" همکلاسیم فامیلیش خاتمیه.اسمشم گمونم احمد. وگرنه من میدونم یه کلمه هایی رو نباید گفت. مثلا کس کش. این دختره هم رو مخمه ها چرا مانتوی گیپور می پوشه میاد دانشگاه؟