اگر تا به حال از ویفر شکلاتی های مثلثی، از نوع متساوی الساقین حرفی به میان نیاوردم، متاسفم. ملال بود که در این شش سال، من را از هفده به بیست و سه هدایت کرد و نفهماند که باید از ویفر شکلاتی مثلثی شکل حرف زد و درِ سایر مسایل را گذاشت.اینکه اسمارت فونِ پیرم، بعد از قطع مکالمه، بصورت خودکار با شماره قبلی تماس می گیرد هم حتی در این میان مهم نیست.من زخمی ام که بر گردنم نمیبینی کلا.فکر میکنی جوش است یا اگزما و من به یاد ردِّ تیغ موکت بری ای می افتم که صبح در کارگاه بر دستم گذاشتم.خون نبود اما میسوخت.
ویفرهای شکلاتی مثلثی شکل، شانزده تایی بود در کارتن.زیر بغل زده بودم،از هرمزگان برگشته،در فرودگاه، زیر آفتاب.
«اینا خوشمزه ن.تو نمیدونی اینا چی ان که مسخره میکنی منو.خیلی با بقیه ویفرا فرق میکنه.»
مزه لامیان می داد که اکثرا بچه های فال فروش در دم و دستگاهشان داشتند و اضافه بر سازمان میفروختند.من همیشه دنبال کونِ جر خورده ام در سال هشتادِ شمسی میگردم که نتوانست فاصله ی جای پاها بر کاسه توالتِ سبزِ خانه عمه را تاب بیاورد.من دنبال لامیان میگردم و بچه های کیانشهر که یک بار قاشق یک بار مصرف به چشمم مالیدند و چشم هایم را بسته بودم ولی.
از شانزده تا، پنج تا دادم بقیه خوردند بلکه قایل به تفاوت میان این ویفر و سایر ویفرها شوند.اما هزینه هنگفتی بود.کسی فرقی قایل نمیشد و تهران هم کسی ویفر شکلاتی مثلثی شکل نداشت.روی بسته بندی ها،عربی نوشته شده بود و صدای هرمزگان می داد.
خواستم بپرسم از کسی، که صدای ویفرهای من را میشنود؟ نپرسیدم و به خودم گفتم شیزوفرن و حقا که درست هم گفتم.ویفر خوردم تا تمام شد.شانزده کم بود.من هفده ساله بودم.
امروز اما، ویفرهای شکلاتی مثلثی شکل، به من برگشتند.همان مزه.و صدا.اما مثلثی در کار نبود.دراز و بیست تایی، در جعبه، که بوی هرمزگان هم نمیداد.بوی خزر میداد که من بلد نیستم کلا.
* «گریخم نهندن» ، ابرام منصفی
برچسب:
نویسنده: علی صالحی