خرید بک لینک

Kara toprak

کار خوب بود. باورم نمی‌شد. همه ازش حرف می‌زدن. فکرش رو هم نمی‌کردم. خوب بود. خیلی خوب بود. ولی دلم رفت و دوباره شکست و برگشت. دستم سرد. پام سرد. خونه جنگ. چه بدونم. یه خونه کاش داشتم بزرگ. حانیک تو با لَختیِ دست پارسال جنگیدی. حانیک تو حالا می‌دونی اتوبوس جای خطرناک نیست. چرا چیده‌های پنج سال تراپی مثل دومینو می‌ریزه؟ سوزن سوزن. حانیک با خودت انقدر بد نباش. قلب برای دادنه. هرکس سوزنی می‌زنه و برش می‌گردونه. همه این یادگاری‌ها قشنگن. از آناتولی دور شدم. نمی‌دونم کجا وایسادم. از مدیترانه دور شدم. از کارادنیز. دوباره مچ خودم رو گرفتم. دوباره جمع کنم لاشه‌ی خودم رو و این بار مطمئن نیستم آناتولی رو پیدا کنم. خورشید یه ماهه درنمیاد که از اون پیداش کنم که دوست صادق من، خاک سیاهه. خاک سیاه. وسط یه سری گرافیتی زشت گیر افتادم. نه تهران شهرم بود و نه استانبول و نه این‌جا. هرجا که کسی فوتی توی قره‌نی‌ش و چنگی به عودش. زنی توی بندر پیریاس که بادوم رو شکست و رازشو رو هسته بادوم نوشت. مرد گنده‌ی شیش آبجو و دو راکی که چشمش خون میگه «من جز فوت کردن تو این ساز نمی‌دونم چطور احساسم رو بگم» و فوت می‌کنه تو ساز و می‌فهمیم به شوق کسی از کارادنیز تا استانبول و حالا غریب و دیوانه دم مارمارا. حانیک برگرد به دریا و خاک. آناتولی رو پیدا کن. دل مال دادنه و خونریزی. دوباره النی رو پیدا کن که این بار یینه پولی، یینه پولی مو تالاسا.

برچسب: نویسنده: علی صالحی تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 23:38

صفحه بندی