من را گاز زده بودند و شیطان آمده بود عیادت.نصفم نبود.کسی مرا گاز زده و جای دندانش هم مانده بود.
دست بردم و با شیارهای ایجاد شده که جای گاز بود و هنوز خون داشت بازی کردم.من بازی با زخم،بازی با شیار،بازی با چاله ی ایجاد شده در بدن را دوست داشتم.مثل زخمی که ماه هاست بین شیارهای گوشم زندگی میکند.هر بار تازه اش میکنم و به خون قرمز متمایل به نارنجی ای که نوک انگشتم را رنگی کرده نگاه میکنم.
گفت من «زخم باز»ام و سیگار روشن کرد.شبیه به تصاویر کلیشه ای صدا و سیمایی.من گاز خورده بودم و شیطان بود که به خانه ام آمده بود عیادت.گل و کمپوت و پماد.با شنل سیاهی که از نمازخانه دبستانمان برداشته بود و دمپایی.شبیه به کسی که در تقاطع خیابان لبافی نژاد و دوازده فروردین زندگی میکند، فقط کسخل شده است.شاخ و دمش را اگر ندید بگیریم.
از پف صورتم گفت و خوارتو گاییدم ها.سیاسی حرف زد و از بنده گی ام نالید.از سرکوب ها و لیاقت ها.گفتم معده درد دارم.باید میرفتم سر کار.چند تا پیشنهاد کارهای زیرزمینی داد که نفهمیدم.کوبریک بازی.گفتم حوصله ندارم.کمکم کرد لباس بپوشم. لباسی که نصفه بودنم را نشان ندهد.دستم روی زمین بود.انگار دیشب کسی که گاز زده بود،تف اش کرده بود کف اتاق.با کمک هم وصلش کردیم.حالا فقط پهلو و شانه ام شیار داشت.
تشکر کردم.تپسی گرفتم تا در محل کارم.محض شوخی گفتم:«اعوذ بالله من الشیطان الرجیم» خندید. گفت :«شیطان منم ولی رجیم تویی»
برچسب:
نویسنده: علی صالحی