خرید بک لینک
رو نوشت به شروین خراسانزاد که خوانده و میخواند

چیزی از رفِ حمام پایین افتاد و صداش بلند. من به حرفی که دم ظهر،کسی از ضررهای قهوه فوری میگفت فکر میکردم که پاره شد و سیاهی برگشت. لحظه ای به زندگی واقعی. لحظه ای به همین گه که قابل لمس باشد حتی. همین که با اشاره به لیوانِ دستم میگفت ادرار بوی قهوه سوخته میگیرد و کف حمام شاشیدم حتی برای امتحانش.همین که مردی زنش را ول کرده و ما را میخواهد. من و ترگل و ورگل و زرگل. همین که هزینه پست به آلمان و همین که خواهرم میگفت از سفر و نشنیدم درست. گوش به صداش، بی توجه به مفهوم و در فکر عکسی که در کتابخانه با او گذاشته ام.از او بلندترم و او زیباتر ولی. میخندیم اما خنده تا کجا کش مگر می آید؟
چیزی از رف حمام پایین افتاد و صداش بلند. پاره شد. پول ندارم پاره شد. فردا را چه کنم پاره شد.حتی زمزمه یک ترانه ی خیلی معمولی هم پاره شد. انگار مایعی بیرون ریخته باشد از لاش. سیاه و پرکننده کف حمام. پام سیاه شد. دستم سیاه شد. رویم سیاه شد.مویم سیاه شد.من این نیستم. بارها هم گفته م. این فقط چند پاره استخوان و هورمون و گوشت و چربیست.من آنم که از زیر در میخزد. آن که داخل میشود و دور گردنت پیچیده، نیش میزند و از رگ هایت مایع بیرون میکشد. نارنجی و سیاه.نه آن عکس بر کتابخانه ام که میخندد و نه آن که نشانده شده بر صندلی، رو به رویت. و چنگال به سالاد میزند. چنگال به کاهو و کلم میزند. چنگال به سیب زمینی میزند و از طول روز میگوید. من این نیستم. بارها هم گفته ام. من از رف حمام پایین افتاده ام و صدام بلند.

برچسب: نویسنده: علی صالحی تاريخ: شنبه 25 اسفند 1397 ساعت: 10:50

صفحه بندی