خرید بک لینک
«هرآنچه سخت و استوار است دود میشود و به هوا میرود، هرآنچه مقدس است دنیوی میگردد و انسانها در نهایت ناگزیر میشوند تا با شرایط واقعی زندگی و مناسبات خود با همنوعانشان، رو در رو شوند.» مارکس/انگلس

اول

این چهارشنبه سوری حتی یک لحظه به آرزوهام فکر نکردم و بیشتر به گناهانم فکر کردم.اگر همه ی افسانه های مادربزرگی درست باشن،سال خوبی نخواهم داشت.به پول فکر کردم و اتفاقات عجیبی که اخیرا افتاد.من از هچل میترسم.از رانده شدن.خودم حاضرم پا به فرار بذارم.بهتر از اینه که رانده شم.اگر اصل بر نبودنِ منه، خودم می رم.فرار میکنم اصلا.

دوم

از زیباییِ زیاد فرارمیکنم.زیبایی تقاضای بیشتری داره.و عرضه ی بیشتر تر.احتمال دروغین بودن زیبایی، با توجه به میزان عرضه و تقاضا،خیلی زیاده.تقریبا تمام این سالها،زیبایی ای ندیدم که بی دروغ و دغل جلوی پام قد علم کنه.من خودم دروغم شاید،چطور باور کنم این زیبایی هایی که این روزها دیدم،برای منه؟ چرا باید این زیبایی ها، بدون منت برای من باشن و هزینه ای نپرداخته باشم براشون؟از زیبایی فرار میکنم پس.امرِ زیبا، توی دست های زمخت و بدبینِ ذهنِ من، زود مستهلک میشه.من بودا نیستم.

سوم

«شنا می کنم یک روز.
در همه ی آب های دور
در اقیانوس ها و رودخانه ها
و حتا در آب تَشتِ کوچک حمامی دور از اینجا
یا ته مانده ی کوکا کولا ی مانده بر میز غذا خوری هایِ دور
شنا می کنم در هر چیزِ دور
هر چیزی»

+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۱۲/۲۳ ساعت توسط حانیک  | 

برچسب: نویسنده: علی صالحی تاريخ: يکشنبه 2 ارديبهشت 1397 ساعت: 5:58

صفحه بندی