شاعرانگی را قاب بندی نیست.
شاید بخواهم از لای چهارچوب،
لنگ و پاچه ی آویزانش را تماشا کنم
(و همزمان از تصورِ تصویرگری های معروفِ نشریه های نوجوان،که همیشه دختری با رعایت شئونات اسلامی از قاب مستطیل بیرون میزد هم،استفراغ کنم.)
چیزی شبیه رو شدنِ دست.
کنترلِ ماهی
و لیست خرید دست و پای اضافه برای کارگران
شکلِ سرِ دخترِ چادری در مترو با هدفون های بزرگ
و شادی از بوی عرق دادن،
(چرا که بوی سیگار در این میان به چشم نمی آید)
من از تبدیل مستطیل،به مفهومی شبیه به «التزام»
-نه به مربع-
حرف می زنم.
شاید کسی در این میان فقط گل هندوانه می خورد
و میوه را برای گاز دوم، عوض می کند.
برچسب:
نویسنده: علی صالحی