دیگه حتی همونم جواب نمیده.من یه حالتِ لَوَرده ای دارم.کاش لااقل دسته پلی استیشنی بود.از دار و درخت دل خوشی ندارم.تولد برادرمه و خب چیزی که از دار و درخت یادمه دماغ باد کرده ی خون اومده شه.لا به لای درختا و طبیعت سبزی که بهش میگین «زیبا».تفریح،به خوندن خبر تقلیل پیدا کرده و پول ریختن تو شیکم خورده دزدا.پولی برای ریختن توی شیکم شادزد ندارم.شبا واقعا سرده و من سرما خورده م.دیگه خنده م نمیاد.بیادم کسشره.مثل آروغی که میاد هوا رو خالی کنه،ولی بوی غذایی ک خوردی رو به بدترین شکل یادت میندازه و حالت رو بهم میزنه.لَوَرده ام.دراز کشیده بودم به نوری که روی در حموم میرفت و می اومد فکر میکردم.چه صحنه ی قشنگی! چه نور قشنگی! ولی خب به چپم نیست.تو خونه ی همه از این نورا هست.دلم ماست میوه ای میخواد و اینکه گرم باشم.من فرق کرده م.میخوام گریه کنم.
برچسب:
نویسنده: علی صالحی
تاريخ: شنبه
16 دی
1396 ساعت: 18:33