تو از خونه میری بیرون پیتزا بخری.یارو پیتزاهاشو خیلی خوب میپزه.خیلی خوشمزس.هروقت برمیگردی بو پیتزا میدی.اصن گریه م میگیره.چون من همیشه اون یه ربع نیمساعتی که میری و میای عین فلجا یه جا کز میکنم که کلید بندازی بیای تو.من قشنگ ببینم که خودتی.مطمئن شم.چک کنم که زیر اون پیرن زرده موقع رفتن تیشرت بنفشه ت تنت بود.بعد بو پیتزا بدی گریه کنم.خلاصه که میری بیرون پیتزا بخری.من همون سرجام لش کرده م.میدونم میاد بیرون اون.میاد بیرون چون.یکی از بچه های نقاشی پرتره تو کشیده برای کار آخر ترمش.نمیدونم تکنیکش چه گهیه.چشم برات نکشیده.توی چشمات سیاهه.موهات کوتاه تره.تیشرت مشکیه ت تنته.خیلی بدی.میری که پیتزا بخری،اون میاد بیرون.میدونی؟مشکلم این نیست که میری بیرون.خودت میدونی اونقدرام بهونه گیر نیستم.ولی اون میاد بیرون.میاد بیرون یه جوری برخورد میکنه انگار اصلا قبلش تو نبودی.انگار کلا اصن هیچکس نبوده جز اون.چایی میریزه.چشم نداره.نمیدونم چه جوری نگام میکنه.همش یه جوریه که حسرت داره میخوره.حالش بده.دلم نمیخواد ببینمش.شبیه لکه ننگه یارو.چه بدونم.اگه هرویینی بودی شاید این رنگی بودی.اینجوری نگا میکردی.ولی خب نیستی.تو فقط بوی پیتزا میدی.بوی پیتزای گرم.نمیخوام بوی رنگ و تینر بدی.میدونی؟خب هنر نیست همه بوی رنگ و تینر میدن.به خدا که میدن.اونم بو رنگ و تینر میده.میری پیتزا بخری میاد بیرون.اون سری حتا گفت«چرا دوسم نداری؟» من ترسیده بودم خیلی.گفتم «خب ندارم دیگه» دوسش ندارم.خیلی شبیته ولی دوسش ندارم.تو نیستی.این یارو عقده ایه.سیا سفیده.قشنگ انگار شیشه میزنه.یه بار گریه کرد آب مشکی اومد از چشاش خایه کردم.میری که پیتزا بخری همین جوری میشه.پدرم درمیاد تا صدای کلید انداختنتو بشنوم و اون یارو باز بره بچپه تو همون قاب کج و معوج رو دیوار.بعد بیای،ببینم که زرد تنته خدا رو شکر.چشمات سفیدی دارن خدا رو شکر.گرمی خدا رو شکر.بو پیتزا میدی خدا رو شکر.بعد خب گریه میکنم.ینی نه این که طوری شده باشه ها،صرفا گریه میکنم.
*بیژن الهی