.

متن مرتبط با «صدمه» در سایت . نوشته شده است

صدمه

  • نیلوبلاگ

    «افسوس که بدین حال افتاده ام.باید به تربت بازگردم*» از رگ ها.از رگ ها چیزی بیرون می آمد.نه گازو نه مایع.چیزی بینابین که کم شباهت به خنک کننده های پیاده رو ها نیست.نارنجی.نارنجی پررنگی که شاید رگه هایی قرمز در آن پیدا شود.سپس،چیزی در سینه.یک کره ی چرخان.کمی شبیه به توپ بولینگ.سنگینتر و سوزان تر.مثل یخی که از سرما،از هر آتشی سوزان تر است.چرخ در سینه.چرخ در سینه و بعد چیزی در رگ ها.بالا می آید تا مری.تا حلق.نه گازو نه مایع.نمیشود تف اش کرد.نمیشود بیرونش ریخت. فریاد باید کشید.کمی شبیه به خنک کننده های پیاده رو ها.شاید فشار باعث پخش قطرات شود.مجبور به فریادی.باید چیزی را بشکنی.چیزی را بسوزانی.بی هی...

    ادامه مطلب